تبليغاتX
http://draw.blogfa.com
سرزمين مادريم درو (آزمايشي)
بنام خدا

و بنام انكه عالم و آدم با نام او اغاز ميشود

شرحي دوباره در سفر به كوه ساعت ۳:۳۰ بامداد روز ۲۲/۵/۸۸  گوشي تلفن منزل ما به صدا در آمد. با توجه به اينكه من همواره موبايلم را در شب خاموش ميكنم ناگهان اخواب بيدار شدم و موبايل را روشن كردم و ثانيه اي نگذشته بود كه زنگ موبايل به صدا در آمد  و آقاي عالي نسب از دوستان بسيار خوب ما پشت خط موبايل بود و هماهنگي لازم انجام يافت و ساعت ۴ حركت كرديم و ساعت ۴:۳۰ از اداره به اتفاق دوستان ديگر به سمت كوه طهار يا ( تهار ) حركت كرديم  .

در زير پل كلاك نرسيده به كرج منظر دوستان ديگر مانديم و ساعت پنج دوستان اول جاده چالوس حضور يافتند  و ماشينهاي اضافي پارك شد و با دو ماشين به اتفاق دوستان حركت  به سمت روستاي  كلوان شروع شد .

بعد از طي مسافت و نزديك به يك ساعت زماني به روستاي كلوان رسيديم . ماشينها در آن روستا پارك شد . تصميم برآن شد كه  اول به روستاي ناز بريم  از داخل روستا و داخل باغهاي پر از الباو ، توت ، و سيب گذشتيم منظره قابل وصفي بود كه در جاي خود جالب و ديدني بود  يادم رفت بگم در ابتداي روستا  وقتي خواستيم در طول مسير نون تهيه كنيم به هر علتي ميسر نشد . يا نانوايي بسته بود يا شلوغ بود، و در روستا نيز نان نبود و يا ..  نكته جال توجه اين بود كه گروه با كودك ۱۰-۱۳ مواجه شد و دوستان از كودك خواستند تا براي مانون تهيه كند  حتي چند برابر قيمت  اما نپذيرفت  ..!!! اما اراده انسان است كه در اين جا برتر از پول است  و اينجا است كه انسانها پاك حتي اراده خود را به پول حتي گزاف نمي فروشند  و خلاصه كودك مسير خود را ادامه داد و در مدت كوتاهي از ديدگان ما پنهان گشت.

 پس از ۳:۳۰ ساعت طي مسير به كوه ناز رسيديم . دوستان از آب زلال و صاف آنجا استفاده كردند . زلالي و خنكي آب به حدي بود كه هر بيننده اي را مجذوب خود ميكرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 13:2  توسط اسماعيل عليزاده | 
شاید امروز  سعادتی شد تا در مورد کوه نوردی خود با دوستان و شروع دوره و رفتن به ارتفا عات چیز هائی بنویسم آن روز بیادماندنی همواره در خاطرم ماندگار ماند وآن روز بخت یارشد  ابتدا در تاریخ .......درسایت ناگهان چشمم به ثبت نام برای گروه کوهنوردی خورد   اتفاقی زنگی زدم   و به یکی دیگر از دوستانم که محمد نام داشت پیشنهاد دادم   و ایشان نیز پذیرفت و باهم ثبت نام کردیم و  چهار شنبه همان روز بود که تلفنم زنگ خورد که طرف مقابل اعلام کرد شما برای گروه کوه نوردی ثبت نام کرده اید و ما تایید کردیم و گفتند ساعت ۵ صبح در ابتدای کوه یا میدان درکه  باشید  شروع بسیار خوبی بود ساعت ۴ صبح زنگ ساعت به صدا در امد ۴.۱۰ حرکت کردم و تااینکه ۴.۴۵ در میدان درکه حاضر شدیم و دوستان یک به یک آمدند و گروه به اتفاق رئیس گروه به سمت کوه توچال حرکت کردند و رئیس  در ابتدا راهنمائی هایی را برای گروه انجام دادند و گروه حرکت کرد و اسم گروه مشخص شد ( گروه فصاحت )و پس از دو ساعت زمان و طی مسافت به ایستگاه پلنگ چال در ارتفاع ۲۵۵۰ متر از سطح در یا رسیدیم و صبحانه که اماده شده بود میل کردیم وروز بسیار خوبی بود  و این گروه هر ۵ شنبه طبق روال به کوه نوردی ادامه داد و ... و یک نکته بسیار جال که یادم رفته بگم یک هفته قبل از اینکه گروهی تشکیل بشه من به اتفاق آقا محمد در مسیر درکه رفته بودیم و رسیدیم به چایخانهآقارضا  بعد در دوره های بعد که هر روز میبرفتیم به درکه خیلی خنده دار بود که تا کجا آمده بودیم در حالی که همان روز تا آنجا رفته بودیم چه ذوقی داشتیم و افتخار هم میکردیم  و هروز بهتر از روزهای قبل به سمت کوه حرکت میکردیم  و این بود که گروه حرکت ابتدائی را اغاز کرد و امیدواریم این حرکت ها ادامه داشته باشد و بر خود لازم می دانم  که از همه همکاران و دوستان که برای پایداری گروه کوه نوردی فصاحت تلاش میکنند صمیمانه تشکر کنم مخصوصا دوست خوبم  محمد و آقای عالی نسب .
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 16:18  توسط اسماعيل عليزاده | 
امروز جهان در در عزاي فرزند علي گريان است امروز اهل عالم در فراق حسين و يارانش گريانند

اما دگر بار دست ناپاك نامردمان به خون  كودكان وزنان فلسطين الوده شده است 

بيايد در كنار هم از خدا استمداد بطليم  كه اين مردمان پاك  و مظلوم را از يوق سلطه گران  بي هويت نجات بدهد 

انشااله

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 8:15  توسط اسماعيل عليزاده | 
با سلام به مردمان پاك سرزمينم

اي همسفران خيال در اين عرصه پا در تكبر و اعتماد زنيم و عشق را به عالم هديه كنيم

بائيد با پارسائي خود دراين جهان راه به بي نهايت خيال بريم وانديشه پاك بگسترانيم

تا شايد كج انديشان به استان پاكي راه يابند

پايبند و پايدار باشيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 7:37  توسط اسماعيل عليزاده | 
درو اي سرزمين پاك اي روياي قشنگ با تو زندگي ميكنم تا به كرانه ارامش برسم

حتي فكر كردن به تو مار ا مسرور مي سازدهنوز دلتنك كوچه هايت هستم هنوز دلتنگ  اب چشمه ها يت هستم

با عشق به تو زندگي ميكنم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 10:40  توسط اسماعيل عليزاده | 
اینجا درو سرزمین سرسبز لوجه
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 23:41  توسط اسماعيل عليزاده | 
من ونوس را دوست دارم
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 21:46  توسط اسماعيل عليزاده | 
مهربانا نفسي گواراعطا فرما تا در اين عرصه با ياد تو هماره در سختي  از روزگار سخت سربلند بيرون ائيم
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 17:35  توسط اسماعيل عليزاده | 
در همین جا یاد استاد بزرگ خودم رضا گلستانی را گرامی داشته  و یادش همواره در زهنن باقی خواهد بود

لازم است بگویم رضا مردی با ادب و محققی بزرگ بود که همواره ادب و معرفت ایشان تمام مردم ان سرزمین

 را متوجه خود ساخته بود

رفتار او با مردمان سالخورده بصورت یک پسر و یا برادر و یا فرزند بو د

در همین جا یاد و خاطره شهدای بزرگوار هشت سال دفاع مقدس را گرامی میداریم

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 17:28  توسط اسماعيل عليزاده | 
درو سرزمینی  سر سبز از توابع شهرستان خلخال می باشد که در ۲۳ کیلو متری شهر خلخال واقع میباشد

 در درو مردمانی سخت کوش با فرهنگ غنی تاتی زندگی می کنند اگرچه بنده حقیر در  زمینه لهجه ( زبان)  تاتی تخصصی

ندارم ولی دوست دارم با کمک و یاری دوستانی که در زمینه تاریخ و فرهنگ تاتی اطلاعات دارند مبادله اطلاعات نموده تا

حداقل این  اینکه  بر اطلاعات خود افزوده و دیگران نیز ااز این مطالب بهره ای ببرند.

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 17:23  توسط اسماعيل عليزاده |